محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )

31

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى )

گفت آخر از خدا شرمى بدار * مىكشى اين بىگنه را زار زار گفت كز چوب خدا اين بنده‌اش * مىزند بر پشت ديگر بنده خوش چوب حق و پشت وپهلو آنِ او * من غلام وآلتِ فرمان او گفت توبه كردم از جبر اى عيار * اختيار است اختيار است اختيار « 1 » و لكن بعد از اتمام اين داستان واشباع كلام در ادلّهء طرفين مىگويد : زان مهمتر گفتنىها هستمان * كه بدان فهم تو بِه بايد نشان اندكى گفتيم زآن بحث عُتُل * زاندكى پيدا شود قانون كُلّ همچنين بحث است تا حشر اى پسر * در ميان جبرى و اهل قدر گر فرو ماندى زدفع خصمِ خويش * مذهب ايشان بر افتادى ز پيش چون برون سوشان نبودى در جواب * پس رميدندى از آن راه تباب چونكه مفضى بُد رواج آن روش * مىدهد شان از دلائل پرورش تا نگردد ملزم از اشكال خصم * تا بود محجوب از اقبال خصم تا كه اين هفتاد و دو ملت دوام * در جهان ماند إلى يوم القيام « 2 » و بر ناقد بصير وتأمّل خبير مخفى وستير نيست كه اين قولى است به جبر بر وجه اكمل وادقّ ، وموافق است با آنچه در السنه وافواه مشهور ، و در سطور مسطور است كه ( الصوفى لا مذهب له ) چنان كه گذشت ، عارف شيرازى گفته : همه جا خانهء عشق است چه مسجد چه كنشت و از بعضى صوفيه ظاهر مىشود كلامى كه موجب اعتذار است به جهت اختلاف كلام ملّا ، و ظاهر آن است كه عذر بدتر از گناه است ، و حاصل اين

--> ( 1 ) مثنوى : 5 / 82 ( 2 ) مثنوى : 5 / 86